نماد سایت موبایلستان

ترک شبکه‌های اجتماعی آسان‌تر از همیشه شده است؛ چون دیگر واقعا خسته‌کننده‌اند!

برای یک نویسنده حوزه فناوری، دوری از فضای آنلاین مانند این است که مربی دو ماراتن باشید اما خودتان هرگز ندوید. به همین دلیل در سال ۱۴۰۴ خورشیدی، تصمیم گرفتم رویه چندین‌ساله خود در پرهیز از فراگیرترین پدیده تکنولوژیک زمین را تغییر دهم و دوباره به شبکه‌های اجتماعی بازگردم. اما این تغییر بسیار کوتاه‌مدت بود.

اولین بار که از فیدهای خبری هجرت کردم، تلاش زیادی لازم بود؛ باید اعلان‌ها را غیرفعال می‌کردم، برنامه‌ها را از صفحه اصلی گوشی حذف می‌کردم و در نهایت حساب‌های کاربری‌ام را می‌بستم. اما این بار، انگار خودِ گوشی بود که تمایلی به ماندن در دستم نداشت. کل این فضا به سادگی درخشش خود را از دست داده است.

هجوم تبلیغات و اینفلوئنسرها؛ جایی که «انسان‌ها» غایب‌اند

من با اینستاگرام شروع کردم. هر بار تجربه من این‌گونه بود: یک پست تکی از یکی از اعضای کمیاب خانواده یا دوستان واقعی‌ام می‌دیدم که هنوز در پلتفرم فعال بودند. بلافاصله بعد از آن، یک پست تبلیغاتی (Sponsored) به خوردم داده می‌شد و به دنبال آن پیشنهادهایی برای دنبال کردن افراد کاملاً غریبه. سپس، مجموعه‌ای از ویدئوهای اینفلوئنسری که اگرچه اعتراف می‌کنم با سلیقه من (زنان طناز و تحلیل‌های شهرسازی) جور بود، اما باز هم با تبلیغات بیشتر از برندهایی که قبلاً برای کارم جستجو کرده بودم، قطع می‌شد. چشمانم خیره می‌ماند و در نهایت گوشی را به کناری پرتاب می‌کردم.

سال‌ها پیش، این پلتفرم شوکی از ارتباطات نیمه‌اجتماعی به من می‌داد که می‌توانستم ساعت‌ها غرق آن شوم. من از افکار بی‌معنی یک همکار قدیمی، ویدئوهای مسافرتی هم‌اتاقی دوران دانشگاه یا عکس نانِ نیم‌پزی که دوست قدیمیم روی زمین انداخته بود لذت می‌بردم. اما حالا، تنها سهم ناچیزی از آن محتوا باقی مانده که میان برج‌هایی از محتوای تبلیغاتی و پست‌های افرادی که از اینستاگرام نان می‌خورند، محبوس شده است. آدم‌های واقعی رفته‌اند، ارتباطات قطع شده و دیگر خبری از ترسِ «عقب ماندن از بقیه» (FOMO) نیست.

از بازار مکاره تیک‌تاک تا زباله‌دان هوش مصنوعی در یوتیوب

من همین ناامیدی را با کمی تفاوت در تمام پلتفرم‌هایی که دوباره به آن‌ها پیوستم، تجربه کردم. وقتی چند ماه پس از رفع ممنوعیت به تیک‌تاک برگشتم، احساس کردم وارد یک مرکز خرید پر هرج‌ومرج شده‌ام. به نظر می‌رسد هر ویدئو حدود چهار ثانیه است و اکثر آن‌ها جنبه تبلیغاتی یا فروشگاهی دارند. بخش «یوتیوب شورتس» (YouTube Shorts) نیز در حال غرق شدن در ویدئوهای ساخته شده توسط هوش مصنوعی است؛ من به شبکه‌های اجتماعی نمی‌آیم تا ویدئوهای جعلی از حیوانات وحشی درمانده‌ای را ببینم که به قایق انسان‌ها پناه می‌برند.

دیگر این پلتفرم‌ها مانند چسب به چشمان من نمی‌چسبند. به یاد می‌آورم که قدیما ساعت‌های طولانی را در یوتیوب یا اینستاگرام از دست می‌دادم و با چشمانی تار و چهره‌ای شرمسار از ساعت‌ها اسکرول کردن در صفحه “For You” تیک‌تاک برمی‌خواستم. اما حالا، بعد از چند دقیقه، حسی از دلزدگی و بیزاری وجودم را می‌گیرد. حس می‌کنم در یک کارناوال از ربات‌هایی که سعی دارند به من شامپو بفروشند گیر افتاده‌ام و فقط می‌خواهم به خانه برگردم.

همه چیز زیر سر پول است

معمایی در کار نیست که چرا اوضاع تغییر کرده است؛ پاسخ همیشه «پول» است. این شرکت‌های میلیارد و تریلیون دلاری سهامدارانی دارند که عملکرد سالانه را بالاتر از هر چیز دیگری ارج می‌نهند. نتیجه این می‌شود که پست‌های تبلیغاتی بیشتری در اینستاگرام می‌بینیم. تیک‌تاک با اشتیاق خود را با محتوای فروشگاهی اشباع می‌کند و یوتیوب چنان تشنه نرخ تعامل (Engagement) است که در نهایت به کسانی پاداش می‌دهد که پلتفرم را با زباله‌های تولید شده توسط هوش مصنوعی پر می‌کنند. این فضاها دیگر درباره ارتباطات انسانی و خلاقیت نیستند؛ آن‌ها سایت‌های تجارت الکترونیکی هستند که لایه نازکی از عجایب هوش مصنوعی روی آن‌ها کشیده شده است.

کورسوی امید در بلواسکای و رددیت

البته همه جا اوضاع اینقدر وخیم نیست. بلواسکای (Bluesky) مرا به یاد توییتر قبل از تبدیل شدن به X می‌اندازد. دیدن پست‌هایی که ثابت می‌کند اکثر مردم به اندازه من از سیستم‌های اقتصادی و دولتی دلزده هستند، آرامش‌بخش است. با این حال، هنوز زمان زیادی را در آنجا نمی‌گذرانم.

اما رددیت (Reddit) استثنای درخشان من است. هنوز حس می‌کنم پر از آدم‌های واقعی است. تبلیغات وجود دارند اما به شکلی کنترل‌شده و قابل تحمل. هر مشارکت‌کننده و ناظری که در این برنامه دیده‌ام، با شدت علیه هجوم محتوای هوش مصنوعی مبارزه می‌کند. من عاشق ساختار سازمان‌یافته آن هستم؛ جایی که می‌توانم در گروه‌هایی مثل r/Albuquerque به سوالات همسایگانم پاسخ دهم یا از دیدن عکس گربه‌ها لذت ببرم.

متأسفانه رددیت یک استثناست و حالا که سهامی عام شده، ممکن است همان مسیر درآمدزایی اجباری را طی کند. در نهایت، هر شرکتی که سود را بر همه چیز مقدم بداند، انگیزه‌ای برای مراقبت از کاربرانش ندارد. به عنوان فردی از نسل X، رابطه من با دنیا از ابتدا بر پایه آنلاین بودن شکل نگرفته بود و اکنون خوشحالم که تعامل محدود و باریکی با دنیای شبکه‌های اجتماعی دارم.

به مطالعه ادامه دهید:

خروج از نسخه موبایل